تبليغاتX
به نام پیوند دهنده قلبها
واست دلم واست تنم واست تمام زندگيم
اما من آن شکوفه اندوهم

کز شاخه های یاد تو میرویم

شبها ترا بگوشه تنهایی

 در یاد آشنای تو می جویم 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 11:15  توسط حسین  | 

                                        يادت مرا فراموش

من وتو عاشقونه

یه روز تو باغ خورشید

بهم دیگه رسیدیم

نگات نگامو دزدید

میون باغ خورشید

یه احد تازه بستیم

که مال هم بمونیم

واسش چه نقش شکستیم

گفتی اگه ببینم

تاج من از دلت رفت

یادم تو را فراموش

یادم تو را فراموش

گفتم که شعله ی عشق

حتی اگه بمیرد

در من نمیشه خاموش

قدم زدیم دویدیم

به دشته گل رسیدیم

یه دشت پر شقایق

شقایق های معصوم

که شاخه ایش رو چیدیم

با غنچه ی شقایق برام نگینی ساختی

وقتی به من سپردیش

گفتی که شرتو باختی

گفتم که این شقایق رو قلبمه همیشه

حتی اگه بمیرم ازم جدا نمیشه

گذشت روزای روشن

ببین چی شد زمونه

ببین که بی کسی رو سر میکنم تو خونه

عزیز خونه بودی

دوریمو بونه بودی

وقتی بهت رسیدم

دیدم روونه بودی

راستی درست میگفتی

یادت مرا فراموش

وقتی که عشقی تازه

رفتی گرفتی آغوش

یادت مرا فراموش

یادت نرفته از دل

یادت مرا فراموش ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 12:4  توسط حسین  | 

 

تو ازکدوم قصه ای که خواستنت عادته نبودنت فاجعه بودنت امنیته

تو از کدوم سرزمین تو از کدوم هوایی که از قبیله من یه آسمون جدایی

اهل هر کجا که باشی قاصد شکفتنی توی بهت و دغدغه ناجی قلب منی

پاکی آبی یا ابر نه خدایا شبنمی قد آغوش منی نه زیادی نه کمی

 

منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من ،خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن

منو با خودت ببر من به رفتن قانعم،خواستنی هر چی که هست تو بخوای من قانعم

 

ای بوی تو گرفته تن پوش کهنه من،چه خوبه با تو رفتن رفتن همیشه رفتن

چه خوبه مثل سایه همسفر تو بودن،هم قدم جاده ها تن به سفر سپردن

چی می شد شعر سفر بیت آخری نداشت،عمر کوچ من وتو دم واپسین نداشت

آخر شعر سفر آ خر عمر منه، لحظه مردن من لحظه رسیدنه

 

منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من ،خوبه مثل تن تو با تو همسفر شدن

منو با خودت ببر من به رفتن قانعم،خواستنی هر چی که هست تو بخوای من قانعم...

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 1:45  توسط حسین  | 

 
-->